? پرونده موسیقی متن فیلم “الرّساله” 

محمدمهدی حاج علی || بیان و بافت موسیقیایی فیلم الرساله

? مقدمه | تکاملِ بیانِ سینمایی
? آن هنگام که «سینما» زبان باز کرد و ناطق شد، برخی در برابر اضافه شدن کلام به سینما ایستادند و آن را با روحِ سینما در تضاد دیدند؛ چراکه در دوره صامت «تصویر» در غیابِ صدا و کلام، یکه‌تاز بود تا آنجاکه وجهه ممیزۀ سینما، «تصویر متحرک» بود (و کماکان این وجه تمایز وجود دارد). آنان که بیان سینمایی را محدود به بیان تصویری می‌دانستند، در مدت‌ زمانی کوتاه تسلیم شدند. آن‌ها -به اجبار- کلام در سینما را پذیرفتند و بهه حضور صدا در سینما تن دادند. مقدم بر کلام و صدا در سینما، مؤلفه‌هایی چون قصه‌گویی -که از ادبیات به سینما آمد- و یا معماری و صحنه‌پردازی که به دقت‌نظر فیلمسازانِ عکاس به سینما راه یافت به همراه دیگر مولفه‌ها، مسیر را برای تکاملِ بیانیِ سینمایی هموار ‌می‌کردند. این تکامل نشان می‌دهد که اگر سینما را تنها، «تصویر متحرک» بدانیم و کلام را در آن زائد و غیرضروری بپنداریم، سینما به‌طور قطع به لکنت می‌افتد. اگرچه نمایش مفاهیم در قاب تصویر کماکان پیشتاز است اما نقشِ صدا و موسیقی و کلام در متن یک اثر سینمایی، دیگر غیرقابل انکار است.

? موسیقی | زبان نرم سینما
? موسیقی اما دیگر مؤلفه‌ای است که به مدد سینما آمد. حضور مولفه‌های دیگر در سینما به استحاله و تغییر انجامید و با قید و شرط به عرصه سینما وارد شدند؛ اما موسیقی، مستقل و با کمترین دخل و تصرف در ساخت و ساختار خود به استخدامم سینما درآمد. برخورد با موسیقی و ارزیابی آن در سینما، از دید صاحب‌نظران، دو گونه‌ است: یک فیلمساز موسیقی را یا به شکلی درست و بجا برای بیان بهتر به خدمت می‌گیرد یا از موسیقی را سر کوتاهی و کم‌توانی در جهت پوشاندن معایب وو کمبودهای فیلم خود بکار می‌گیرد (ر.ک. مقاله «تأملی بر ماهیت سینما» از کتاب آیینه جادو، ج 1، به قلم شهید سید مرتضی آوینی).
حال اگر موسیقی در یک فیلم درست نقش ایفا کند بیان نرم سینمایی آن اثر خواهد بود و در خدمت اثر است، بی‌آنکه تحمیلی و اضافی باشد. چنانکه آثار موفق سینما، با موسیقی درست و مناسب پیشتاز شده‌اند و بیان سینمایی اثر را غنی بخشیدند.

? الرسالة بدون نمایش چهرۀ پیامبر (ص) | حواشی فیلم را می‌دانیم؛ مرحوم عقاد تلاش کرد تا با جلب‌نظر علمای شیعه و اهل تسنن، در عین معرفی اسلام و پیامبر (ص) -به شیوه هنر و سینما- سبب دوگانگی و اختلاف بین دو مذهب نباشد؛ ازاین‌رو آنچه در ارتباط با موسیقی فیلم الرساله بیشتر به چشم می‌آید، دقت‌نظر مرحوم عقاد در عدم نمایش چهره پیامبر (ص) است. پر واضح است که این عدم نمایش، جزو زیبایی‌شناسی فیلم الرسالهه به حساب می‌آید. از ساخت فیلم پیداست که کارگردان برای این محدودیت (که به سود نیز فیلم تمام می‌شود) برنامه و طراحی داشته است. اینجاست که موسیقی در این فیلم کارکرد ویژه خود را می‌یابد. موسیقی در این اثر بلند سینمایی شخصیت و هویت می‌یابد. هویتی فرازمینی که هرجا تصمیم بر آن باشد از آسمان، معاد، بخشش، لطف و رحمت خدا، مقابله با ظلم، ایستادگی در برابر ظالم، کمک و یاری مظلوم، نجات بشر از جهل، حضور فرشتۀ وحی و نزول قرآن و یا هر مفهوم آسمانی و الهی دیگر صحبت به میان آید، موسیقی حضورِ اثرگذار خود را دارد. در این فیلم، موسیقی نه آنکه جبران‌‌کننده خلأ‌های حسی و عاطفی فیلم باشد بلکه به نمایندگی هر امر قدسی، ظهور می‌یابد. فیلمساز آن وجود قدسی را که به مثابۀ اسطوره‌ای ذهنی-فطری در جان مخاطبش جایگاه ویژه دارد، به دستِ حصر‌کنندۀ تصویر نمی‌سپارد؛ ازاین‌رو، هر جا که فیلم فرازمینی پیش می‌رود، عقاد موسیقی را پیش می‌اندازد. فیلمساز هوشمندانه عمل می‌کند، می‌داند که مخاطب در سینما محتاج تصویر است و انتظار دارد با تماشای تصویر در متنِ موقعیت‌های داستانی وارد شود و با کشف روابط علی و معلولی به حظ و فهم برسد. به همین‌خاطر، موسیقی –این شخصیت جدید(!)- را در نبود مصادیق تصاویریِ ناممکنِ قدسی -به همراه واکنش چهره دیگر شخصیت‌ها- به فیلم می‌افزاید؛ لحظه نزول وحی، نمایش فداکاری و جانبازی بلال، ورود پیامبر (ص) به مدینه (که آوا نیز به آن اضافه می‌شود و اوج می‌گیرد)، لحظات نبرد و جنگ علیه باطل و مواردی از این دست، همه لحظاتی هستند که موسیقی در آن فرازها حاضر است. فیلمساز با این تمهید، اجازه می‌دهد ذهن مخاطبش همچون گذشته برای کشف محبوب در جریان باشد و باز نماند. در مقابل آنجاکه لحظات شر روایت می‌شود، موسیقی حداقلی است. صحنه‌هایی چون قربانی کردن برای بت‌ها و اجتماع سران قبایل در دربار ابوسفیان و توطئه‌چینی‌های اعراب جاهلی، همه از این دست‌ا‌ند.

? موسیقی: یک امکان
? همین‌جا لازم است از یک سوء‌برداشت جلوگیری کنیم؛ حضور موسیقیایی در این فیلم برای آن عیب‌پوشیِ مورد اعتراض امثال شهید آوینی نیست. بلکه در این اثر محدودیتی خودخواسته را پوشش می‌دهد و بیانن سینمایی را کامل‌ می‌کند. محدودیتی که برای تن ندادن به حصرِ تصویری و حفظ آن اسطورهء ذهنی-فطری نزد مخاطب، پذیرفته می‌شود و جزوِ بافت (Texture) اثر می‌شود؛ و در عین حال موسیقی زنگ هشدار (Alarm)) لحظات قدسی فیلم است که مخاطب را در طول فیلم نسبت به آن به درستی شرطی می‌کند.
آنچه مرحوم مصطفی عقاد را به این سمت کشانده تا موسیقی را اینگونه به خدمت بگیرد، در وهلۀ اول محدودیت‌ها نبوده بلکه ایجاد و القاء لحظات معنادار قدسی بوده که مهم‌ترین دلیل به نظر می‌آید. پس دست‌کم باا استناد به این مصداق سینمایی چنین می‌فهمیم که موسیقی نه‌تنها برای یک اثر سینمایی می‌تواند تهدید نباشد بلکه این امکان را دارد تا فرصتی را برای بیان محتوا و احساس هنری همسو با آن فراهم ‌آورد.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *